تبليغاتX
ویانا کوشمولوی مامان و بابا - اقرار نامه
هستم 

با دخترک تقریبا مشغولم  هنوز نمی تونم واژه مادر و برا خودم بقبولونم  سخته اما این سختی تقصیر خودمه به همه چی با دید عمقی زل میزنم  یکی نیس بگه تو همسری دیگه بسه بعد از ۴ سال و نیم بالاخره قبول کن تو مادری بعد از  ۲۶ روز قبول کن ولی تو رو خدا اینو زودتر باور کن

اماترس دارم به دخترم وابسته بشم  میترسم ازم بگیرنش نمیدونم کی اما میترسم یه ترس پوچ که مثل خوره وجودمو اتیش میزنه 

دلم میخواد این پیله ای که دور خودم پیچیدمو وا کنم برم بیرون دوستای جدید پیدا کنم با افکار جدید اشنا بشم  میخوام اونقدر سرم گرم بشه که وقت نکنم به همسرم صبح تا شب گیر بدم

  دختری  خیلی ساکته فقط برا شیر یه گریه ۲ ثانیه ای میکنه و میخوابه 

این روزا سحری ابجیم برام  اخبار انتخابات و میاره خودم که نمیتونم برم بیرون من که زیاد با گزینه انتخابیش موافق نیستم اما کاچی بعض هیچی 

خدایا شکرت

+ تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:28 نويسنده مامان نینا و ویانا |