تبليغاتX
ویانا کوشمولوی مامان و بابا
تازه گیا خیلی تنبل شدم اپ کردن وبلاگ ویانام سخت شده بیشتر خالی کردن عکسا از دوربین به سیستم سخته نه  این روزا  ویانام  خیلی شیطون شده از وقتی دمر شده دیگه دنیارو(خونه مونو) به هم میریزه خانوم ۲ تا نوکر زر خرید میخواد تا جمو جورش کنه  با زبون بی زبونی میگه مامی از جفتم جم نخور  مامی همش گرسنهمه  مامی بازی میخوام بابایی بیا برقصیم (جای مامانشو داره میگیره) خاله بغل خوشم میاد نفسم برا هر کسی هم وظایفی تعیین کرده با اینکه مامانم بیشتر از من نگهش میداره اما نمیدونم چرا خیلی به من وابسته شده و انس پیدا کرده مخصوصا شبا همش باید کنارش باشم و هر چند ثانیه ۱ بار بر میگرده تا ببینه کنارشم یا نه عاشقشم

ویانای نازم اول ابان برای اولین بار نشست  از۷ ماهگی که شروع کردم بهش  فرنی و حریره بادوم میدادم  دل درد می گرفت  و دخترک صبورم همش گریه میکرد که فهمیدم سردیش میشه و نباید اصلا بهش ارد برنج و سیب زمینی و کلا چیزایی که باعث سردیش میشه بدم و مجبورا شیرو میجوشونم با ۳ تا بیسکویت مادر صبحانه بهش میدم و عصرا هم دنت چون هیچی نمیشه بهش داد بقیه شم شیر خودم

 

 

۳ الي ۶ آذر ماه ۱۳۸۸ در فرهنگسراي خاقاني تبريز (واقع در پارك خاقاني، جنب مسجد كبود)

نمايشگاهي از دست ساخته هاي دانشجويان پیام نور  و هنرمندان و عکاسان آزاد  جهت حمايت از كودكان سرطاني برپا خواهد شد.

( درآمد عايده از فروش دست ساخته ها، صرفا صرف كودكان سرطاني تبريز خواهد شد)

 

+ تاريخ شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:50 نويسنده مامان نینا و ویانا |
ماجرای انگشت شست پا خوردن ویانا خانوم

 

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 2:1 نويسنده مامان نینا و ویانا |