







املوز به من خیلی خوش گذشت اخه رفته بودم مهد کودک زنعموم پل بود از بچه های جورواجور به هل کی میگفتم بغلم کن هیشکی بغلم نمیکرد امان از دست این دختلا همش گلیه میکلدن من که کلی با عمو شادی کیف کردم زن عموم قول داد اگه بازم ملاسمی شد منم دعوت کنه مامانی که وقت نمیکنه عکسامو بزاره باید خودم بیام استینامو بالا بزنم
خوب عکسی که من بزالم اینطولی میشه دیگه

