تبليغاتX
ویانا کوشمولوی مامان و بابا
چند روز بود که دخی ناز اذیت بود همش ناله و گریه میکرد موقع شیر دادن خودشو تیر میکشید و به زور شیر میخورد  خیلی دلم براش میسوخت اول فکر میکردیم حتما شیرم کم شده و سیر نمیشه ولی اخه میدیدم که این طور نیست خلاصه بعد از ۲ هفته کاشف به عمل ومد که دخی جون به طور خیلی غیر منتظره داره دندون در میاره خیلی زوده به قول مامان بزرگم تو این دوه زمونه همه چی ممکنه

لثه هاش سفید شدن و جا دندوناش پیداس  همه چی رو سمت دهنش میبره و دائم دستشو میخوره  اب دهنش مثل چشمه راه افتاده  خیلی دلم براش میسوزه  کوشمولوی  نازم داره زجر میکشه مامانی ایشالله هر چی زودتر این مرواریدای نازت پیدا بشن و راحت بشی و یه دل سیر با ارامش شیر بخوری

کامی جون یه کم ایراد پیدا کرده به محض درست شدن عکسای دخی جونو میزارم

+ تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:16 نويسنده مامان نینا و ویانا |
تولد پنج ماهگیت مبارک دخترم

امروز ویانای من چهارمین ماه زندگیشو تمام کرد تو این مدت کارای زیادی یاد گرفتی و انجام میدی مهمترینش بردن دل از همه ما ما گفتن وقتی که گرسنته بازی کردن با دستات خودتو بغل همه انداختن با صدا خندیدن گرفتن نازی(عروسکت) و بازی کردن باهاش

وزنت تو پنج ماهگی ۶۴۰۰  و قدت ۶۳ کوشمولوی کوپول من

 

+ تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:56 نويسنده مامان نینا و ویانا |