بابا بزرگ عزیزم ۱۲ دی مارو ترک کرد و رفت پیش خدا و هنوز دلمون پر از دلتنگی برای اونه دلم برا عیدی های عیدش تنگ شده همیشه یواشکی به من و خواهرم بیشتر میداد و مامان بزرگم ناراحت میشد میگفت فرق نذار اونم یواشکی چند تومن اضافه تر به ما میداد بابا بزرگ خیلی دوست داریم الان هر وقت ناراحت میشم میای تو خوابم و دلداریم میدی به خدا نبودنت برا همه ما سخته
خوب پسملی من حالا شده دخملی من یه دخمل ناز و قشنگ برا من فرقی نمیکرد فقط سالم باشه اما روزای اول تا خودمو با دخملی وفق بدم سخت بود وسایلاش کم و بیش حاضرن فقط سرویس خوابش مونده اونم عید سفارش میدم درست کنن دیروز اتاقشو تمیز کردم تا اخر فروردین اونم تکمیل میشه
فعلا سرم به بافتنی مشغوله تا حالا بلوز و شلواربزراش بافتم