تبليغاتX
ویانا کوشمولوی مامان و بابا
امسال اولین شب یلدایی که پسرک پیشمونه و واقعا حضورش درسته که بغلمون نیست اما از نوع جنس صحبت ها وخرید اجیل و تنقلات و ...بودنش احساس میشه شب یلدا برا من خیلی شب دوست داشتنیه نمیدونم چرا اما از عید بیشتر دوسش دارم شاید چون ۴ ساله که پشت سر هم شب یلداهام از بقیه روزها بیشتر بهم خوش گذشته اما امسال دیگه نه برام محمد چیزی میخره نه مامانم اخه اینجا رسمه برا نامزدی و اولین سالی که میریم خونهمون برامون کادو میارن وای که چقدر عالی بود اما عوضش امسال پسملم کادوها رو مال خودش کرده اگه مامان و بابا اینجا بودن بیشتر بهمون خوش می گذشت اما بودنش پیش مامان بزرگم واجبتره قرار بود امسال همه دور هم جمع بشیم بابابزرگم برامون کله پاچه بیاره چقدر خوشحال بودیم که امسال همه دو.ر هم جمعیم اما خالا بابابزرگم رو تخت بیمارستان تو کما و هیچ نشون بهبودی نداره اما بازم شکر که هست باز هم گرمی نفسهاش احساس میشه دیشب براش یه فال حافظ گرفتم این شعر اومد ...ان خوش خبر کجاست که این فتح مژده دادمش... من که به نیت خوب گرفتم تا مصلحت خدام چی باشه

  

این قضیه اسم کمی وقتمون گرفته هر اسمی میزاریم یه ایرادی میگیرن قراره امروز با بابایش بریم سایت ثبت احوال تا چند تا اسم انتخاب کنیم از اون جایی که از اول بارداریم تا لالن خواب امام حسین و زیاد دیدم همه میگن بزاریم امیر حسین مامان میگه یزدان خالش میگه البرز مامان بزرگم میگه دانیال اما مثل اینکه بابام میگه امیر حسین اگه بابا واقعا این اسمو انتخاب کنه دیگه چیزی نمیتونیم بگیم چون حرف بابام هم برا من محترم  هم محمد  اما من میخوام از این اسمای نه چندان جیگیل میگیله اما خوب امروزی تر باشه چقدر سخته

 

راستی تغذیه مناسب بارداری که به هوش بچه هم کمک کنه پیشنهاد بدین شنیده پرتقال خوبه دیگه به نظر شما چی خوبه؟

+ تاريخ شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:3 نويسنده مامان نینا و ویانا |
خیلی سعی کردم ننویسم  چون از نوشتن خاطرات ناراحت کننده خوشم نمیاد اما چه کنم که روزگار بر عکس اینو می خواد اما باز هم میگم خدایا کرت که بدترش سرمون نیومد بعد از اون مطلب اخری خیلی دلم پر بود بارها اومدم نوشتمو پاک کردم اما ...

سه شنبه دو هفته پیش بود که رفتیم عروسی و خیلی خوشحال که بالاخره  نینی نازمو یه جای شاد دارم میبرم کمی دلش باز بشه لباسام اندازم نمیشد و خیلی بد میستاد برا خودم یه پیرهن کوتاه  دوختم برا حاملگی و با پوتین بلندام پوشیدن  اما از عروسی بر گشتنی بازم ... و نینی منو ترسوند و دکتر و سونوگرافی و دعوا و دکتر تا خوب شدم و دلیلش پوتین های بلندم بود اما تو این ناراحتی هام و یه خبر خوب گرفتم و اون این بود که پسرکم سالمو سر حال بود ...

شنبه تلفن زنگ زد و خبر فوت یکی از نزدیکامون و یک هفته مراسم البته من نرفتم اما همین که مامان و بابا نبودن و خونه جووش سرد بود خودش خبر از ناراحتی های دیگه رو میداد...

قراربود دیروز با مامانی بریم برا پسرک یه دست لباس دیده بودیم اونو بخریم و با مامان وبگردی میکردیم که تلفن زنگ زد و بازم ...

بابابزرگم ساعت ۹ صبح حالش بد میشه تا میرسونن بیمارستان دیگه قلبش از کار میوفته و میمیره تا جایی که جواز کفنشم صادر میکنن اما در اخرین ضربه های شوک زنده میشه و الان تو کماس مامان من خیلی وابسته خانواده شه و این بیشتر خصلت جنوبی هاس وابستگی زیاد تو مراسم عزاداریشونم خدا نصیب نکنه صورتشانو پاره می کنن و  یه جیغایی میکشن که خودتم نخوای خود یه خود به هق هق میوفتی  اما اینجا بین ترکا زیاد این جوری نیس گریه میکنن ناراحت میشن اما نه به اون حد که خودشونو بکشون به نظر من کار ترکا درستتره ...

با زنگ هر تلفنی به خودمون میلرزیم که خدایا طاقت بعدی رو نداریم بابا بزرگمونو سالم بهمون برگردون خدایا بزرگمونو برامون نگه دار اگه بلایی سرش بیاد جایی نداریم دیگه جمع بشیم ...

یکشنبه قراره بریم جلسه اینه های رو به رو هرکی مایله تشریف بیاره چون واقعا جلسه جالبیه اول فیلم کنعان پخش میشه بعد نقد این فیلم با حضور ترانه و کارگردان این فیلم ..

یه سئوال از مامانها دارم تپش قلب زیاد در دوران بارداری طبیعیه یا باید به دکتر بگم؟

پ.ن: چند وقت پیش کارم به یکی از این شعبه های د*اد*گست*ری  خورده بود  نوبتم شد و رفتم تو اتاق (خانواده ما به خاطر فارس زبان بودن مامانم فارسی صحبت کردیم) برگه دادم به خانومه و فارسی گفتم بفرمایین گفت فارسی گفتم نه اما با  فارسی بهتر میتونم منظورمو برسونم خانومه گفت اهان میخوای بگی فارسی و  فرهنگ برتری  نه عزیزم اینجا ما حقو به ترکا میدیم گفتم خانوم شناسنامه منو نگاه کنی از تو هم تبریزی ترم و اصیل تر شما ترکی صحبت کن من جوابتو فارسی بده و به ضررم تموم شد اون جلسه...

فرداش هم رفتیم سونوگرافی  اقاهه گفت دراز بکش  من به مامانم فارسی گفتم مامان پوتینامو بکش این ور اقاهه گفت فارسین یا ترک گفتم ترک گفت پس چرا فارسی حرف میزنی گفتم تو رو خدا من حوصله بحث فارسی ترکی رو ندارما  چرا اخه این قضیه رو کردین برا خودتون یه معضل تمومش کنین بره یعنی چی فارس و ترک میدونی چیه اینجا ایرانه و زبون رسمیش فارسی هر وقت از ایران سوا شدین اون موقع ادعای زبون ترکی رو بکنین والا خسته شدم ...

برای پدربزرگم دعا کنید که هر چی زودتر حالش بهتر بشه و از کما بیاد بیرون

 

 

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:39 نويسنده مامان نینا و ویانا |