اب میوه و تو بازرسی بدنی از کیفم در میارن چادمو سر میکنم به ناخنام گیر میدن میگم لاکامو پاک کردم فقط گوشه ها مونده اونم استونش خراب بود در و باز میکنم بازم اینجا دیگه راهمو میشناسم کجاس میرسم به یه در کوچیک ویه راهرو خیلی دراز و خیلی سرد به نی نی میگم دقت کن بعد از اولین باری که قلبت میزنه میتونی بابات و ببینی گرچه وقت زیاد داری برا دیدنش میرم تو اتاق ۴۵ و۵ دقیقه مونده اونم اومد با هم رفتیم تو یه مشت حرفای چرت و پرت و مشاوره و...
یه مردی اومده بود اونجا قیافش خیلی مظلوم بود اصلا حرف زدن بلد نبود اون طرفم یه زن و با بچهاش مرده خواست با بچه اش حرف بزنه اما بچه همچین گریه کرد و پرید بغل مادره اشک تو چشام جمع شد بدبخت پدره خدا میدونه چقدر خرد شد از دیروز تا حالا تو این فکرم که یعنی بچه منم با من این کارو میکنه اصلا منو میشناسه
هرچیزی ارزش تخفیف گرفتن داره دیروز مامانم یه جنس ۴۰ هزار تومنی رو ۱۶ تومن خرید باور کن نه اون خارجی بود نه جنس مامانم تقلبی فقط بازار گرمیه فروشنده بود پس چونه بزنید
داستان شازده کوچولو یادتونه اون جایی که شازده کوچولو میره یه سیاره که تنها سرنشینش یه شاهه...خیلی قشنگه نه اونایی که نخوندن توصیه میکنم که برن بخونن خیلی کتاب جذابیه
هفته ۱۲ هم بدون هیچ مشکلی داره طی میشه الان نینی نینای من ۱۱ هفته و ۱ روزه شه ![]()
خدا رو شکر میکنم به خاطر دادن این نعمت بزرگ اخرین باری که دکتر رفتم گفت شاید این اولین و اخرین بچه ت باشه و مواظبش باش
ولی من عاشقانه ازش پرستاری میکنم چون مادر شدم
مادر شدن
خیلی روی احساسات و زندگی من تاثیر گذاشته احساس میکنم دیگه باید تصمیمات انی رو بزارم کنار
احساس میکنم دیگه باید برای خوشبختی و سربلندی پاره وجودم زندگی کنم
احساس میکنم حتی باید مواظب فکرایی که تو سرم هستم باشم
نمیدونم شاید این حس برای مادر دیگه ای هم به وجود اوده باشه یا نه اما کودک من حرفای منو میفهمه خواهشامو گوش میکنه و عمل میکنه کافیه فقط باهاش خلوت کنم عاشق صحبت کردن با منه اگه ازش غافل بشم زودی وجودشو اعلام میکنه عجیب نیست
هر کی جای من بود عاشقش میشد دیگه نمیگفت که شاید کمی زود بود کودک من خودش خودشو دعوت کرد چون میدونست که نینا بهش احتیاج داره اما خودش نمیدونه ثابت کرد که حرف دکترا که میگفتن نینا بچه دار نمیشه اشتباه و خداست که مصلحت میدونه و یه چیزی میگیره و بهترش و به انسان میده خدایا هزار بار شکرت بابت این نعمت نعمتی که میدونم جزو بهترین ها و باهوش ترین هاس
امروز برا راحتی نینی گلم یه شلوار خریدم
اما از اون جایی که بدون شلوتر جین اعتماد به نفس ندارم برم بیرون یعنی نمیتونم ترک عادت کنم این شلوارو خونه میپوشم و برا شلوار جین یه کمربند که سایزشو بیشتر کنم و دکمه رو نبندم فقط میخوام نینی راحت باشه چون با شلوار قبلیا جیغش در میاد ![]()
چرا باید این نوحه خونا این حرفا رو بزنن برا به گریه در اوردن مردم واقعا این حرفا ضروریه
حسین بیشتر از اب تشنه لبیک بود
افسوس که به جای افکارش
زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی ابی نامیدند
سالها گذشت و من یه نینای ۲۳ ساله ام الان دیگه راحت میتونم گریه کنم الان حتی با نوشتن اینا هم گریه م میگیره و حالا راز این گریه هارو کشف کردم من فکر میکردم همه درد امام حسین و حضرت زینب و میدونم اما شاید بزرگترا بیشتر از من میدونن حالا میبینم اره بزرگ نشده اما دردام ۲ برابر سنم بزرگ شدن و الان عاشورا برام یه بهانه س که یه بهانه ای برای گریه هام
پی نوشت: نینی حالش خوبه و داریم با هم عاشقانه زندگی میکنیم من تا حالا بچه به این حرف گوش کن ندیده بودم قربون اون قدوبالاش برم من فقط کمی رو غذا حساسه و میوه بیشتر داره