تبليغاتX
ویانا کوشمولوی مامان و بابا
 

من می خواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه حالا چرا باز برگشتی میگی بی تو نمیشه نمی خوامت دیگه برو گمشو از جلو چشام واسه همیشه روز اولی که دیدمت تو نگاه فهمیدم که رسیدمت اومدی جلو به من دادی دو تا دستت خندیدی گفتی تنهایی شده بسست بگو چرا یه هو عاشقت شدم چرا برای تو زنده میشدم چون تو دست گرمت عشقو دیدم من اونیم که به عشق می خندیدم تومی گفتی عاشق شدی مث من نترس بیا جلو قلبتو بدش به من حالا بیا پیش من عشق من واسه یه بوسه از اون لبات من تشنه ام یه هو دلمو گرفتی به بازی تو گفتی اگه دوسم داری بهم ثابت کن همه چی و بهت ثابت کردم اما تو من میخواستم که با تو بمونم تا همیشه اما تو رفتی و نگفتی عاقبت این دل من چی میشه خالا چرا باز برگشتی ...گفتم میرم و یه روزی میای که خیلی رو سیاهی گفتم بازیچه ای نیستم که فردا منو بخواهی راضی به مرگمم باشی اخرشم تو می بازی منو دادی عذاب کردی خراب دادی به باد زدی فریاد خوردی شراب خندیدی شاد حالا ناراحتم بی طاقتم فاصله کم شده بینمون بیا بگو دیوونتم بیا برو که دیگه بی خیالتم فکر نکن نگران حالتم چرا برگشتی بگو چی میخوای بودنم برات شده ارزوی محال یادته زدی دلمو شکستی حالا اومدی میگی بودی تو مستی پشیمونی بدون خودت خواستی برو گمشو برو خیلی پستی اشتباه کردم که بهت فرصت دادم هنوزم میوفته از اون صحبت یادم که می گفتی دوست دارم همیشه پیشتم من می خواستم...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:59 نويسنده مامان نینا و ویانا |